جو کوی در کمدی به او گفتند که کار نمی کند

جو کوی اولین ست های استندآپ خود را در نمایشگاه های استعدادیابی که مادرش در سالن های شوالیه کلمبوس گرد هم می آورد، اجرا کرد و به دنبال ایجاد حس اجتماعی در میان آمریکایی های فیلیپینی در زادگاهش تاکوما، واش بود. او به یاد می آورد: «مادر من به کلیساها می رفت و دنبال افراد قهوه ای می گشت که شبیه او بودند.

یکی از اولین وقفه‌های بزرگ کوی زمانی اتفاق افتاد که از او خواسته شد در یک تور دف کمدی جم در سال 1996 باز کند. یکی از سازندگان سریال به او گفت که او می‌توانست پنج دقیقه مطالب را انجام دهد، اما او مجبور شد قبل از باز شدن پرده‌ها این کار را انجام دهد. نورها کم شد – اساساً قبل از شروع نمایش. وی یادآور شد: گفتند «به دف جم خوش آمدید» نگویید «دف جم» لذت ببرید. اساساً اگر من مکش می کردم، نمی خواستند درگیر دف جم باشم».

در طول سال‌ها، این کمیک از حضور در فیلم‌های «جستجوی ستاره‌ها» در لاس‌وگاس (او گفت: «نامش «استارمانیا» بود، «و من خیلی بد بمباران کردم») به تیتر برخی از مشهورترین سالن‌های این کشور تبدیل شد. عرصه های ورزشی او گفت: بالاخره دارم مدیسون اسکوئر گاردن را بازی می کنم. در طول پلی آف NBA، من دو مرکز چیس را انجام دادم. گلدن استیت وریرز یک شب بازی می کرد و من در شبی دیگر.

این ماه، کوی در «یکشنبه عید پاک» در نقش جو والنسیا، یک کمدین آمریکایی فیلیپینی که در آستانه ساخت کمدی کمدی خود است، بازی می‌کند – تا زمانی که با خواسته‌های کارگردان برای اجرای یک «لهجه نیمه فیلیپینی» همراهی کند. اینجوری خنده دارتر میشه (او می گوید: “شما نصف فیلیپینی هستید، درست است؟”

در یک بعدازظهر اخیر، هنگام صرف ناهار در هتل لندن وست هالیوود، کوی، 51 ساله، در مورد بزرگ شدن بامزه صحبت کرد (“اگر به سالنامه های من نگاه کنید، همیشه دلقک کلاس، دلقک کلاس، دلقک کلاس است”)، الهامات کمدی خود و او جدایی اخیر از چلسی هندلر (“ما همیشه دوست خواهیم بود”). اینها گزیده هایی از گفتگوی ما ویرایش شده است.

چرا می خواستی کمیک بشی؟

من خیلی جوان عاشق استندآپ شدم. ادی مورفی، ریچارد پرایور، ووپی گلدبرگ، رابین ویلیامز. من قبلاً می دانستم که می خواهم یک کمیک استندآپ در 10 سالگی باشم [Murphy’s] «هذیان» از شبکه HBO پخش شد، دوست خواهرم آن را برای من ضبط کرد و به من یک نوار داد چون HBO نداشتیم. من آن چیز را میلیون ها بار تماشا کردم.

زندگی شما در بزرگ شدن چگونه بود؟

من نیمی سفیدپوست، نیمی فیلیپینی هستم، بنابراین قبلاً با نژادپرستی در خانواده ام سر و کار داشتم. اعضای خانواده در کنار پدرم بودند که ما را بامزه نگاه می کردند و به ما احساس کوچکی می کردند. و بعد دیدم که مادرم با نژادپرستی برخورد می‌کند، دیدن یک بچه کوچک روی پله برقی که چشمانش را به سمت مادرم می‌کشد، و مادرم فقط باید پوست کلفتی داشته باشد و با آن کنار بیاید. و من شاهد آن، فقط رفتن، چه [expletive]? من 11 ساله بودم

شما به ریچارد پرایور و ادی مورفی اشاره کردید. در مورد کار آنها چه چیزی را دوست داشتید؟

من عاشق قصه گو هستم. من همان لحظه عاشق هنر قصه گویی شدم. و من کمدی سیاه را پذیرفتم. اوه، تو فقیری؟ بود فقیر! من به سمت آن می روم. اوه مامانت اینطوریه؟ من مامان اینطوریه! او مرا به همین ترتیب تربیت می کند. من نمی دانم تایم اوت چیست. مامانم در جمع بر سر من فریاد می زد!

وقتی استندآپ را شروع کردم، داشتم برای کمیک بلک باز می‌کردم. من بخشی از این چیزی به نام تور کمدی کالج سیاه شدم. این چیزی است که اسمش را گذاشتند: تور کمدی کالج سیاه. داشتم برای سدریک سرگرم کننده، مایک اپس افتتاح می کردم. من همچنین “ComicView”، Def Jam، “Showtime at the Apollo” از BET را انجام می دادم. من برنده شدزمان نمایش در آپولو.”

من همیشه می خندم وقتی ویدیویی می بینم که کسی در خیابان راه می رود و از چاله می افتد. چه چیزی برای شما همیشه خنده دار است؟

من هم همه این چیزها را تماشا می کنم، مرد. من دوست ندارم مردم از نظر جسمی صدمه ببینند …

من یک “اما” می شنوم.

یک “اما” وجود دارد. وقتی خیلی احمقی و میدونی صدمه میبینی پس من باید بخندم. آنها در حال انجام این چالش تورتیلا هستند. با دیدن این جور آدمها که با تورتیلا کوبیده می شوند، نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم.

شما یک جوک می گویید که همه فیلیپینی ها پرستار هستند.

بله، همه ما پرستار نیستیم. اما همه ما پرستار هستیم، می دانید منظورم چیست؟ حتی دیگر نمی توانم به بیمارستان بروم. لحظه ای که می روم، میلیون ها عکس می گیرم. اما چه زمانی یک پرستار فیلیپینی را روی صفحه نمایش بزرگ می بینید؟ پسرم در سدارز سینا به دنیا آمد. همه مدیران هالیوود به Cedars-Sinai می روند. اما با این حال شما یک برنامه تلویزیونی یا یک فیلم می سازید، یک پرستار فیلیپینی را استخدام نمی کنید؟

شما اخیراً از چلسی هندلر جدا شدید. آیا شما دو نفر هنوز دوست هستید؟

ما همیشه دوست خواهیم بود ما دوستان بهتری نسبت به یک زوج هستیم. اما هر آینده ای زیباست. کاری که او برای انجام آن آماده می شود شگفت انگیز است.

آیا رازی برای جدایی دوستانه وجود دارد؟

اوه بله. همسر سابقم بهترین دوست من است. من تازه یک خانه خریدم و او دقیقاً در کنار من زندگی می کند. او تمام کلید ماشین های من را دارد، او کلید خانه من را دارد. من کلا نمیفهمم “ما طلاق گرفتیم، تا آخر عمر از این آدم متنفرم.” اگر قرار است به متنفر بودن از دیگری ادامه دهید، تنها کسی که رنج می برد، بچه است. و این است [expletive] بزرگ شدنم رو پشت سر گذاشتم

«یکشنبه عید پاک» چگونه شکل گرفت؟

وقتی «جمعه» را تماشا کردم، سیر نشدم. من را تحت تأثیر قرار داد زیرا احساس می کردم که خانواده من نیز هستند. طنز را گرفتم، مراجع را دیدم. شبیه خانه من بود، می دانید منظورم چیست؟ مبارزه ای که آنها دارند، من با مادرم و خانواده ام دیدم.

بنابراین وقتی به یک فیلم فکر می کردم، فکر می کردم چگونه می توانم همین کار را انجام دهم، جایی که بتوانم در مورد فرهنگ خود صحبت کنم، قومیت خود را روشن کنم، اما همچنان یک داستان خانوادگی تعریف کنم و همه شخصیت های دیوانه را نشان دهم که هر خانواده ای آیا داری و من مثل یکشنبه عید پاک بودم. آن روز است که تک تک افراد خانواده من می آیند و جمع می شوند، دعوا می شود، گریه می شود. می‌خواستم بتوانم آن داستان را در یک روز تعریف کنم، و آن روزی است که در خانواده‌ام برجسته است.

در فیلم، شخصیت شما تحت فشار قرار می گیرد تا لهجه «نیمه فیلیپینی» را انجام دهد، هر چه که باشد. لهجه برای مدتی جزئی از رفتار شما بوده است، به خصوص لهجه مادرتان. وقتی غیر فیلیپینی ها به شما لهجه فیلیپینی می زنند، چه واکنشی نشان می دهید؟

عاشقشم. وقتی “جوزپ” را می شنوم دوست دارم [the way his mother pronounces his name] در یک بازی بیسبال فریاد زدن چون من دقیقاً همان کاری را انجام می دهم که آنها گفتند کار نمی کند. آنها گفتند خیلی مشخص است، مخاطبان آن را دریافت نمی کنند. اما مامان من درست مثل مامان توست. او لهجه دارد، اما هنوز مادر است. بنابراین هر بار که می بینم شخصی که فیلیپینی نیست از آن طرف ترمینال یا بیرون از ماشین فریاد می زند “جوزپ”، دوستش دارم. انجام آن.

فریادهای زیادی به فرهنگ فیلیپینی در فیلم شما وجود دارد. مانی پاکیائو سلام سلام. آیا چیزهای دیگری وجود داشت که احساس می کردید باید در فیلم داشته باشید؟

آره، جعبه بالکبایان. خیلی برام مهم بود مثل مادرم سالی دو بار یک جعبه بالک بایان را پر می کرد و برای خانواده اش می فرستاد. و او آن جعبه را با چیزهایی پر می کرد که ای کاش می توانستم داشته باشم! یادم می آید مادرم یک بسته 12 تایی نستله کرانچ را در جعبه گذاشت و من گریه می کردم، واقعاً؟ حتی نستله کرانچ هم نداریم! و او گفت، بله، اما شما اینجا زندگی می کنید. اونا هیچی ندارن و تو برای شکلات گریه می کنی؟ شکلات میخوای؟ شکلات را بردارید. بگیر!

حدس میزنم نگرفتی

[Laughing] نه، من نمی خواهم! من آن را در جعبه می گذارم.


تمامی اخبار به صورت تصادفی و رندومایز شده پس از بازنویسی رباتیک در این سایت منتشر شده و هیچ مسئولتی در قبال صحت آنها نداریم